طریق دوست داشتن هر چیز این است که بدانی ممکن است ان را از دست بدهی
 اولین سالگرد ازدواج
...پروردگارا به خاطر يكسالي كه با تاييد تو ، به اميد تو و به ياد تو در كنار همديگر به شادي و سلامت گذرانديم سپاسگذاريم.....

سعید جان اولین سالگرد ازدواجمون بهت تبریک میگم

|+| نوشته شده توسط مهشید در پنجشنبه نوزدهم آذر 1388  |
 
 

"گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد  

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

 

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.

 

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.

 

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله  درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

 

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

 

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد. 

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد

 

به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد." 

 

|+| نوشته شده توسط مهشید در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386  |
 والنتاین 14 اسفند

چه خوبه همیشه ما با هم باشیم

من و تو دشمن درد و غم باشیم

چه خوبه دلامون از امید پر

غم داره از منو تو دل می بره

من با تو خوشم تو خوشی با دل من

از دست من و تو غصه ها خسته می شن

چهارده اسفند مبارک

 

|+| نوشته شده توسط مهشید در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386  |
 

در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراتوری ساسانی در ایران ِ در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم . کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله این که سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد . از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم غد قن می کند . وی به قدری بیرحم بود که کسی جرات اعتراض نسبت به این مسئله را نداشت . اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین ) مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می کرد . کلودیوس وقتی از این مسئله خبر دار میشود والنتیوس را به زندان می اندازد و سر انجام به همین جرم اعدامش می کند .و از آن به بعد او می شود سمبلی برای عشق .

اما موضو ع اصلی ؟! کمتر کسی است که بداند در ایران باستان نه چون رومیان از سه قرن پیش از میلاد ِ بلکه از بیست قرن پیش از میلاد روزی موسوم  به روز عشق بوده است . !

جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29بهمن یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی !این روز سپندارمذگان  یا اسفندارمذگان  نام داشته است . فلسفه بزرگداشت این روز به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را 30روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماهها اسم داشتند هر یک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند مثلا روز اول  اهورامزدا  . روز دوم بهمن ( سلامت اندیشه ) . که نخستین صفت خداوند است . روز سوم اریبهشت یعنی بهترین راستی و پاکی که باز صفت خداوند است . روز چهارم شهریور یعنی شاهی و فرمانروایی آرمانی که ایضا صفت اوست و روز پنجم که سپندارمذ بوده است . سپندار مذ لقب ملی زمین است . یعنی گستراننده ِ مقدس و فروتن . زمین نماد عشق است چون با فروتنی ِ تواضع و گذشت به همه خشق می ورزد . زشت و زیبا رابه یک چشم می نگرد . در هر ماه ِ یک بار نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه متقارن می شد ِ جشنی ترتیب می دادند متناسب با آن روز و ماه . مثلا  شانزدهمین  روز هر ماه مهر نام داشت که در ماه مهر ِمهرگان لقب می گرفت . همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ نام داشت که درماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ نام داشت ِ جشنی با همین عنوان می گرقتند . در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادنند . مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده و به آنها هدیه می دادنند .

ایرانیان از جمله مللی بودند که جشن های بسیاری داشته اند که هر کدام نشان دهنده فرهنگ ِ نحوه زندگی ِ خلق و خوی ِ فلسفه حیات و جهان بینی این مردم بوده است . از آنجایی که ما با فرهنگ باستانی خود کمتر آشناییم ِ شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است .

 شاید بتوان valentine  ها را به سپندارمذ ها  دوباره تبدیل کنیم .  

 

|+| نوشته شده توسط مهشید در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386  |
 
  • آسان ترین راه آشنایی. یک سلام است. ولی گرم و صمیمی.
  • آسان ترین راه قدردانی. یک تشکر ساده است. ولی خالص و صمیمانه.
  • آسان ترین راه عذرخواهی. عدم تکرار اشتباه قبلی است.
  • آسان ترین راه ابراز عشق. به زبان آوردن آن است.
  • آسان ترین راه رسیدن به هدف. خط مستقیم است.
  • آسان ترین راه پول در آوردن. آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی.
  • آسان ترین راه احترام. اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است.
  • آسان ترین راه جلب محبت. آن است که تو نیز متقابلا ْ عشق بورزی و محبت کنی.
  • آسان ترین راه مبارزه با مشکلات. روبرو شدن با آنهاست نه فرار.
  • آسان ترین راه رسیدن به آرامش. آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی.
  • آسان ترین دوستی. همیشه بهترین دوستی نیست. این را بخاطر بسپار.
  • آسان ترین بحث. بحث درباره چیزهای خوب و امیدوار کننده است.
  • آسان ترین برد. آن است که خود را از پیش بازنده ندانی.
  • آسان ترین راه خوب زیستن. ساده زیستن است.
  • آسان ترین راه دوری از گناه. آن است که همیشه بدانی چیزی به نام وجدان داری.
  • آسان ترین و در عین حال با ارزش عشق. بی ریا ترین آن است.
  • آسان ترین راه بودن. آن است که حس بودن همیشه در وجودت شعله ور باشد.
  • آسان ترین راه راحت بودن. آن است که خودت را همان طور که هستی بپذیری و در همه حال خودت باشی.

          و بالاخره . . .

  • آسان ترین راه خوشبخت زیستن. آن است که همان طور که برای خودت ارزش قایلی. برای دیگران نیز ارزش قایل شوی بدون توجه به موقعیت طرف مقابل.
|+| نوشته شده توسط مهشید در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386  |
 روز مادر مبارک

مامان عزیزم روزت مبارک

|+| نوشته شده توسط مهشید در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386  |
 وقتی عشق به فردا موکول می شود

ابراز کردن عشق برای بیشتر مردم همانند کتابی ست که در نظر دارند بعدها بخوانند

یا مثل تلفنی که بعدا می خواهند بزنند یا نامه ای که زمانی دیگرخواهند نوشت . نیتمان خالص است

عزممان جزم است ولی همیشه دلیل منطقی برای اقدام نکردن داریم لابد هنوز وقتش نرسیده یا حالش

نیست یا کارهای مهمتری وجود داردیا کواکب اجازه نمی دهند یا فلان یا بهمان ...! چنین است که روزها

همه با فرصتهای از دست رفته و به تاخیر افکندن ها سپری می شود و از عشق که این همه بدان

نیازمندیم خبری نیست. بعضی کارها را به هیچ رو نباید به فردا موکول کرد . دوستی که به شانه هایت

احتیاج دارد تا دمی گریه کند همین الان به شما نیاز دارد نه زمانی که برای شما مناسب است .

کسی را که می خواهد دوباره مطمئن شود که دوستش دارید نباید به امید فردا رها کنید. عشق تعهدی

ست که اطمینان میدهد هر وقت به من نیاز داشتی در کنارت هستم . این فکر که بعضی زمانها برای

عشق از زمانهای دیگر مناسب تر است برای خیلی ها یک عمر پشیمانی به بار اورده است. هیچ چیز

نمیتواند جبران کننده ی دمی باشد که عشق ما طلب شده است و ما بی پاسخ از کنار ان گذشتیم.

    کسی که فرصت بر اوردن نیاز دیگری را از دست دهد یکی از غنی ترین تجربه هایی را که زندگی

                             ارائه میکند از دست داده است  .

|+| نوشته شده توسط مهشید در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386  |
 
A poem by Langston Hughes, translated by Ahmad Shamloo
|+| نوشته شده توسط مهشید در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386  |
 قانون جنگل

پسرم هیچ می دانی ، حیوانات چند گونه اند ؟

- نه پدر نمی دانم ، ولی می دانم که :

 

مبنای زیستن زورمندیست و دیگر هیچ

راست گفتی پسرم

                      و این رسمیست در جنگل

 

- پدر جان عجب رسمی ،

عجب قانون پر خصمی دارد این جنگل،

 

بر تن رنجور یک آهوی پیر

خسته از جانش سیر

 

ناجوانمردانه می تازند کفتارها

و آنجا

        لا بلای بیشه های خشک و ماتم زا

                                                  بره آهو بیکس و تنهاست

                                                  پدر جانم صدای لاشخورهاست

که می آید بگوش از دور و در خاطر

خیال مرگ یک امید

 

عجب صیاد بی رحمی که این جنگل به خود دارد

                                           عجب صیاد بی رحمی ...

یکی چون بینوایان ، خسته و بیمار

یکی چون نارفیقان ، تشنه و خونخوار

پدر جان من از ماتم سرای مردگان ِ بی گناه دلتنگم .

و از خوکان که دائم پوزه بر خاک می مالند و مستانه می رقصند ،

                                                                                 بیزارم

دلم مهگون فضای خلوت و مرطوب جنگل را نمیخواهد

                 

                          دلم جنگل ...

                         

                         دلم قانون جنگل را نمی خواهد 

 

 

|+| نوشته شده توسط مهشید در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386  |
 

كوه كلاه قاضي قسمتي از رشته كوه ماهدشت مي باشد . بلندترين قله اين كوه به ارتفاع 2534 مترميباشدكه درجنوب خاوري اصفهان واقع وشكلي شبيه كلاه قاضيان درادوار گذشته دارد.  كوه كلاه قاضي از مناطق حفاظت شده شكار ممنوع و پناهگاه حيات وحش مي باشد و داراي پاسگاههاي مختلف شكارباني است و چشمه هاي زيادي در دامنه هاي اين كوه وجود دارد كه گله هاي حفاظت شده بز و پازن از آن استفاده مي كنند. اين كوه را معمولأ از گردنه أي موسوم به گردنه لاشتر در فاصله حدود 30 كيلومتري اصفهان در جاده اصفهان به شهرضا صعودمي كنند. اين كوهستان داراي دره هاي متعدد شمالي و جنوبي است و وجه تسميه آن شكل كاملأ مشخصي است كه قله آن دارد و از شهر اصفهان به شكل كلاه قاضيان قديم ديده مي شود.

كوه كلاه قاضي داراي ديواره هاي بلند با سنگهاي مناسب جهت صخره نوردي مي باشد به همين دليل مورد توجه صخره نوردان قرار گرفته و مسيرهاي گوناگوني در آن گشايش شده است.

كلاه قاضي از شاهکوه

كلاه قاضي از شرق قله

ديواره هاي كلاه قاضي:

      1- ديواره پليس راه در شمال غربي  پليس راه اصفهان-شهرضا-مباركه قرار دارد.

      2-ديواره محيط زيست در شمال پاسگاه محيط زيست كلاه قاضي قرار دارد.

  راه دسترسي:

از ميدان دروازه شيراز اصفهان به وسيله خودروهاي دربستي يا خودروهايي كه به شهر مباركه يا شهرضا مي روند ميتوان به ديواره ها دسترسي پيدا كرد.(قبل از پليس راه بايد پياده شد).

  چند نكته:

       1-منطقه كلاه قاضي يك پارك ملي است با نام پارك ملي كلاه قاضي و تعداد زيادي كل, بز , آهو , عقاب و… در آن زيست مي كنند.

      2-آب به اندازه كافي همراه داشته باشيد.

      3-منطقه به جز سر و صداي اتوبان مزاحم ديگري جهت صعود شما ندارد.    

 

|+| نوشته شده توسط مهشید در جمعه دهم فروردین 1386  |
 
 
بالا